یلدای ۱۴۰۰

نویسنده: سودابه حمزه ای

منم ویک قوری چای و همه فامیل.

بر عکس پارسال که تنهای تنها بودم امسال همه هستند.

تمام یلدای سال پیش در ذهنم می آید . از قاچ کردن هندوانه سرخ توسط آقاجان تا چرخیدن مادر جان دور سفره که دعا و نفرین را یک جا کرده و می گفت : ” ان شاالله همتون به درد من دچار شین و زاد و رودتون عینو برنج ایرانی ری کنه تا مجبور شین از بالا سرشون لقمه بخورین “

و صدای خنده ی دسته جمعی .

از همه بیشتر صدای مهری تو گوشم است که وقتی دوربین رو به طرف خودش چرخاند گفت : بنده خدا ، از دستت در رفت . خیلی جات خالیه.

پارسال در لایو من این ور دوربین بودم و همه آنطرف

امسال هم ، من این ور میزم و همه در یک قاب ، آن طرف میز !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *